اشـک قلم

دست نوشته های کربلایی

اشـک قلم

دست نوشته های کربلایی

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان

او آلزایمر دارد

سه شنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۵۳ ب.ظ
پیر مردی صبح زود از خانه اش خارج شد

 در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید

عابرانی که این صحنه را دیدند او را به سرعت به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیر مرد را پانسمان کردند
 
 سپس به او گفتند باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمعا بشیم جای از بدنت اسیب ندیده باشه.


پیرمرد غمگین شد . گفت که عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
 
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدن.

 پیرمرد گفت که زن ام در خانه سالمندان است و من هر زور صبح به انجا میروم

 و صبحانه را با او میخورم نمیخواهم دیر شود.

 پرستاری به او گفت خودمان به او خبر میدهیم.

 پیر مرد با اندوه گفت:خیلی متاسفم.

 او الزایمر دارد و چیزی متوجه نخواهد شد حتی مرا هم نمیشناسد!

 پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمیداند شما چه کسی هستین

 چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟

 پیرمرد با صدایی گرفته.به ارامی گفت:

اما من که میدانم اون چه کسی است.........!
  • به روایت میم.کاف

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی